تبلیغات
شجره طیبه صالحین - مطالب بخش " یک جرعه کتاب "

شجره طیبه صالحین

محتوای مورد نیاز سرگروه ها

درباره سایت

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
ز دام خال سیاهش کسی رها نشود
خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار
به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود
جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"
خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود
شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده
خدا کند که به اخراج ما رضا نشود
مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست
خدا کند که مریضی من دوا نشود

تبلیغات

کد تبلیغات در اینجا

نویسندگان

سفر درونی

بر ماست که لذت ببریم از غذا، از بوهای خوش، از رنگها، از جامه های زیبنده، از موسیقی، از بازی ها، از نمایش ها و از همه گون تفریح که هر کس می تواند بی آنکه آزاری به کسی برساند بدان بپردازد.
باید چیزهای زندگی را به کار برد و تا هر اندازه که بتوان از آن لذت برد. باید به دیگران پیوست و در پیوند دادنشان به هم کوشید، زیرا هر چیز که در راستای پیوند دادنشان به هم باشد خوب است.
برای سهیم کردن دیگران در شادی خود باید کوشید؛ با آگاهی کامل باید با همه طبیعت یکی شد.
 یکدیگر را در آغوش بگیریم، ای میلیون ها مردم!
 
کتاب سفر درونی |رومن رولان |
ترجمه م.ا. به آذین | انتشارات نیلوفر | صفحه ۴۰

من گنجشک نیستم

همیشه فکر می‏کرده ام. حالا هم فکر میکنم. که دردها، انگار هیولاهایی، در گوشه گوشه ی بدن آدم‏ها خوابیده اند و تنها کافی است چیزی آنها را بیدار کند. بیدار که شدند دیگر کسی نمی تواند در برابرشان تاب بیارود. زیر تک تک دندان ها یک هیولا خوابیده است.

 برگرفته از کتاب من گنجشک نیستم
اثر مصطفی مستور

از کتاب اسب های لنونگراف شبیه ما نیستند

ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه؟
آنا: چه فرقی میکنه؟ وقتی دوتاشون بدن
ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم و
حواست پیش یکی دیگه س،
این میشه رنج!
آنا: خب درد چیه اونوقت؟؟
ادوارد : که با این حال باز دوستت دارم!


از کتاب اسب های لنونگراف شبیه ما نیستند
رابرت کیوساکی

کتاب خاطرات سفر با موتورسیکلت

اگر انسان ماجراجویی پیشه كند، بی تردید تجربه هایی كسبمی كند كه دیگران از آن محرومند.ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد؛ یعنی باید رفت.و ما رفتیم. اگر خط هم می آمد و حتی اگر ده بار پشت سر هم خط می آمد،ما آن را شیر می دیدیم و به راه می افتادیم. انسان میزان همه چیز است. نگاه من است که به همه چیز معنا می دهد.ما می خواستیم اینگونه باشد و شد. مهم نبود که آیا شتابزده تصمیم گرفتیم یا نه. مهم آن بود که گام در راهی می گذاشتیم که دوست داشتیم. ما به راه افتادیم و رفتیم و رفتیم. هنگامی که باز گشتیم دیگر آن آدم پیشین نبودیم.عوض شده بودیم. سفر نگاه ما را به اوج ها برده بود.بزرگ تر شده بودیم...!


 از کتاب خاطرات سفر با موتورسیکلت
ارنستو چه‌گوارا

نظرسنجی

چه محتوایی را بیشتر میپسندید؟


آمار سایت

بازدید کل9
بازدید امروز59
بازدید دیروز52
بازدید ماه قبل92
بازدید این ماه64
تعداد مطالب
نویسندگان

امکانات

کلیک کنید